تاريخ : سه شنبه 15 مرداد1392 | 4 بعد از ظهر | نویسنده : بهبود

نمی دانم چرا ولی بگذریم که از بس سری به وبلاگ نزدم

حتی رمز ورودم راهم فراموش کرده ام ...

تقریبا به تقویم قمری بود که با پایان ماه رمضون به کنکور کاردانی نزدیک می شدیم...

خدایش خودمونیما خیلی خوندیم ۵۰ روز که بیشتر وقت نداشتیم ما هم که تا دلتون بخواد ...

بگذریم از خود... همکلاسی های سابق ‌‌البته اونایی که واسه کنکور می تلاشند خدا قوت ...

خدا بخواد نتیجه خوبی کسب کنید

اگه هوس سعدی و حافظ و بلبل کردین ... ماهم در خدمتیم



تاريخ : جمعه 6 اردیبهشت1392 | 3 بعد از ظهر | نویسنده : محمود آبادی

پس از اَفرینش اَدم، خدا به او گفت:

نازنینم؛ اَدم....

با تو رازی دارم!

اندکی پیش تر آی..

آدم آرام و نجیب...

آمد پیش !!

زیر چشمی به خدا می نگریست!

محو لبخند غم آلود خدا!

دلش انگار گریست...



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 اردیبهشت1392 | 3 بعد از ظهر | نویسنده : محمود آبادی
تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح ۸۶۴۰۰ تومان به حساب شما واریز میشود و تا آخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید. چون آخر وقت حساب خود به خود خالی میشود.


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 6 اردیبهشت1392 | 3 بعد از ظهر | نویسنده : محمود آبادی


شــبا وقـــتی که بیــداری .. خــــــدا هـــم با تو بیداره


تا وقـــــتی که نــخوابی تو .. ازت چـــــش ور نمیداره


خـــدا می‌بـــینه حالــت رو .. خدا میـــدونه حسـت رو


از اون بالا میــــــــــاد پایین .. خدا مـــی‌گیره دسِت رو


خدا میــــدونه  تــــو قلبت .. چه اندازه تــــــو غم داری


خدا میـــدونه تــــــــــو دنیا .. چه چیزی رو تو کم داری


خدا نزدیک قلب توســـــت .. با یک آغــــــــوش وا کرده


نذار پلک‌هــا تــــو روی هم .. اگـــــه قلبت پـــــره درده

خدا رو میشه حسش کرد .. توی هر حالی که باشی

فقـــــــــط  باید تو  با یادش .. توی هر لحظه همراشی 



تاريخ : سه شنبه 5 دی1391 | 12 بعد از ظهر | نویسنده : محمود آبادی
اما مردم عاصی ...

با قلب رئوف و روح آدمی، نیاز آرزوشان را، در الفاظ نشان گیرند، بدون اینکه در اعماق فرمانم پیامی از خدا گیرند و پای در راه بگذارند.

من از آنان گله دارم هزاران، صد هزاران گله دارم!!!

یکی خواند مرا گنگ و غلط با چهچهی گوئی که آهنگ غنا هستم!

یکی بندد مرا در بازویش، بی فهم و بی درک و تأمل، برای آنکه خیرالحافظین هستم!

یکی آویز بر گردنش، گویی صلیبی از طلا هستیم!




ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه 22 آذر1391 | 1 بعد از ظهر | نویسنده : بهزاد
تاريخ : شنبه 20 آبان1391 | 9 قبل از ظهر | نویسنده : محمود آبادی
تاريخ : جمعه 19 آبان1391 | 6 بعد از ظهر | نویسنده : یوسفی

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه

خدا حافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته

تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را میسپارم به مینای مهتاب

تو را میسپارم به دامان دریا

اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را میسپارم به رویای فردا

به شب میسپارم تو را تا نسوزد

به دل میسپارم تو را تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من

خدا حافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه



تاريخ : سه شنبه 9 آبان1391 | 10 قبل از ظهر | نویسنده : بهزاد
تاريخ : یکشنبه 7 آبان1391 | 3 بعد از ظهر | نویسنده : آشتاب


  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ